خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شعررعنا ازفضل الله آبشنگ


    ای که نداشتی همتا
    ای به بلندای چنار رعنا


    چندی دلم گرفت بیا
    که شاید یافتم شفا


    ای که شدی به من عطا
    ای نگین جهان رعنا


    همیشه میپرسم که چرا
    بین ما فاصله انداخت خدا


    چندی میخورم شراب
    که شاید یافتم جواب


    چندی درنبودت رعنا
    شدم به درد مبتلا


    زمانی که میرفتم به خواب
    رعنا بودی برایم شراب


    نرسید به تو این اخبار
    که سخت گشتم خمار


    از زندگی شدم مایوس
    همش میبینم کابوس


    از تومیکنم خواهش
    برگرد کنم نوازش


    چندی شدم مدهوش
    میترسم تو را کنم فراموش


    میگذرد عمرم درایام جوانی
    درنبود تونیست توانی


    آنگاه که میدیدم خم ابرو
    برایم بودی تو جای دارو

     

    بشنو ز من این اعتراف
    تو تک بودی با تمام اوصاف


    هر وقت میگرفتمت درآغوش
    تمام دردهایم میشدخاموش


    بعد از تو زندگی شد کابوس
    از برگشت تو گشتم مایوس


    بدان مرا کردی دراسارت
    مرا بطلب ای دوست به زیارت


    بشنو این کلام ز مشتاق تو
    سخت بیمارم ز فراق تو


    از با تو نبودن پشیمانم
    درغم هجران تو پریشان


    دوش نخفتم در وقت سحر
    رفتم از تو بگیرم خبر


    به نسان همان عادت
    رفتم سر قرار و ساعت


    ناگه گذر میکردقاضی
    گرفتم شد ازم شاکی


    دید که خمار ومستم
    گرفت وبست دو دستم


    گفت زدی چند پیمانه
    خودت را کشته ای دیوانه


    من هم گفتم شدم مست یار
    سرش فرو افتاد که نه انگار


    گفتم نزدم پیمانه امروز
    شدم مست یار دیروز


    گفت پس تو نرفتی میخانه
    تف برمن تف بر رحم زمانه


    گفتم زمانه مرا پیر کرد
    غم یار مرا دلگیر کرد


    گفت در مرام یار عاشقی نیست
    این یار بی رحم تو کیست


    گفت این نصیحت را شنو ز من
    برو و دل از این یار بکن


    گفتم بشنو این کلام ز من
    خموش شو ،دیگر حرف نزن


    درمرام من نیست ترک دوست
    چون عهدبستم عمرم مال اوست

     


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گفتم ,چندی ,بشنو ,بودی ,رعنا ,شاید یافتم ,
    شعررعنا ازفضل الله آبشنگ

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده