خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شعرشرکت من ازفضل الله آبشنگ

     

    در شرکتم نوشتم دموکراسی
    گفتم کسی نزندحرف سیاسی

     

    کارمند شرکت می خواند نماز
    با خداوند هم می کند راز نیاز

     

    کارمندشرکت میگیرد دستمزد
    اگر راهی را دید می شوند دزد

     

    درامدکارمنداز من بیشتر است
    اما فعالیتشان از من کمتراست

     

    جوری با افکارمن می کند بازی
    که من همیشه می شوم راضی

     

    آن قدروقت کشی شددرشرکت
    که رخت بست ازدرونش برکت

     

    کارمند روی کارش خفته است
    این شغلش درطول هفته است

     

    بحث می کند با من هر دقیقه
    نظر میدهد برای من با سلیقه

     

    کار و توجه به من جوان ندارد
    چون می داند که او توان دارد

     

    ندیدم شرکتی در نقاط منطقه
    هنوز مانده باشددراین مرحله

     

    شب تا صبح من باید کنم دعا
    که کارمنداین شرکت یابد شفا

     

    این شکل راه و طریقت نیست
    دگرخبر از بیان حقیقت نیست

     

    دل بستیم به درامدوپول نفت
    که ارزش ها ازاین شرکت رفت

     

    چکونه این همه دارایی و مال
    جمع می کند کارمند طی سال

     

    فضل الله زدل گفت این کلمات
    که شاید همه یافتیم راه نجات

     

    هرچند میدانم این گفتار وخبر
    داردبرای من وکارمند من ضرر




    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : شرکت ,کارمند ,
    شعرشرکت من ازفضل الله آبشنگ

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده